دگرگونی روابط آمریکا و اروپا/ اهرم جدید اروپا برای فشار به دولت ترامپ
روابط ایالات متحده آمریکا و اروپا به ایستگاه تعیینکنندهای رسیده است. آمریکای دونالد ترامپ رویکرد کاملا متفاوتی نسبت به متحد دیرینه خود اتخاذ کرده و حالا اتحادیه اروپا هم در حال بازاندیشی در نوع مواجهه خود با ایالات متحده است.
اقتصادآنلاین، امیرمحمد حسینی: دگرگونی روابط آمریکا و اروپا، پیامدهایی فراتر از واشنگتن و بروکسل دارد و کل نظم سیاسی و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد.
اتفاقی که از آغاز دور دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، در حال وقوع بوده است. آن هم در حالی که در دهههای گذشته روابط اقتصادی و سیاسی آمریکا و اروپا، ظاهرا یکی از عمیقترین و پایدارترین پیوندهای جهان معاصر بوده است.
اما این پیوند چگونه امروز در خطر قرار گرفته و دگرگونی رابطه آمریکا و اروپا چه تاثیری بر دیگر نقاط جهان خواهد گذاشت؟
وابستگی متقابل؛ فرصت یا تهدید؟
به لحاظ اقتصادی، روزانه بیش از ۵.۴ میلیارد دلار کالا و خدمات میان دو سوی اقیانوس اطلس مبادله میشود و میلیونها شغل در دو قاره به این جریان وابسته است. از سوی دیگر زنجیرههای سرمایهگذاری، فناوری، انرژی و مالی چنان درهمتنیدهاند که جدایی آنها پرهزینه و پیچیده به نظر میرسد.
با این حال، همین وابستگی پیچیده، در دوران ریاستجمهوری ترامپ، به نقطهای برای اصطکاک و تهدید متقابل بدل شده است. تهدید اخیر ترامپ به اعمال تعرفه علیه چند کشور اروپایی برای وادار کردن آنها به همراهی در ماجرای گرینلند، هرچند بعداً تعدیل شد، اما برای بروکسل یک زنگ هشدار جدی محسوب میشود.
بازگشت ترامپ و پایان توهم «شراکت بدیهی»
برای بسیاری از سیاستگذاران اروپایی، تحولات هفتههای اخیر یادآور این واقعیت است که با ترامپ، هیچچیز در روابط فراآتلانتیک بدیهی نیست. او اتحادیه اروپا را نه یک شریک استراتژیک، بلکه بازیگری میبیند که به زعم او از نظم اقتصادی جهانی و بازار آمریکا سوءاستفاده کرده است. این نگاه، ریشه در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ دارد. زمانی که تعرفههای فولاد و آلومینیوم، تهدید به جنگ تجاری و تضعیف نهادهای چندجانبه، شکاف عمیقی میان واشنگتن و بروکسل ایجاد کرد.
بازگشت ترامپ به قدرت، این بار در شرایطی رخ داده که اقتصاد جهانی شکنندهتر، رقابت ژئوپلیتیک شدیدتر و اعتماد متقابل کمتر از گذشته است.
اروپا در جستوجوی اهرم فشار
به نظر میرسد مقامهای اروپایی اکنون به دنبال اهرم واقعی برای تأثیرگذاری بر آمریکا هستند. اما نکته اینجاست که اهرم اروپا، برخلاف تصور رایج، فقط به تعرفههای تلافیجویانه محدود نمیشود.
از نگاه بسیاری از اقتصاددانان، بزرگترین نقطه آسیبپذیر آمریکا در حوزه مالی است. دولت ایالات متحده با کسری بودجه مزمن و بدهی رو به رشد، به سرمایهگذاران خارجی وابسته است. اروپاییها حدود دو تریلیون دلار از اوراق خزانه آمریکا را در اختیار دارند. حتی زمزمه کاهش خرید این اوراق، میتواند هزینه استقراض دولت آمریکا را افزایش دهد و پیام سیاسی قدرتمندی ارسال کند.
با این حال، این شمشیر دو لبه است. بازار اوراق خزانه آمریکا ستون فقرات نظام مالی جهانی است و هرگونه بیثباتی در آن، به سرعت به اروپا و دیگر اقتصادها نیز سرایت میکند. به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند تهدید فروش گسترده اوراق، بیشتر یک ابزار روانی و سیاسی است تا گزینهای عملی.
میدان جدید تقابل
اگر کالاها نماد کلاسیک جنگهای تجاری هستند، خدمات و فناوری میدان جدید منازعه محسوب میشوند. اتحادیه اروپا سالانه حدود ۳۰۰ میلیارد دلار خدمات از آمریکا وارد میکند، در حالی که صادرات خدماتش به آمریکا حدود ۲۰۰ میلیارد دلار است. این عدم توازن، از نگاه برخی اقتصاددانان، یک نقطه فشار بالقوه برای بروکسل محسوب میشود. اما محدود کردن خدمات آمریکایی، بهویژه در حوزه فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی، برای خود اروپا نیز پرهزینه است. چراکه شرکتها و مصرفکنندگان اروپایی بهشدت به پلتفرمها، نرمافزارها و زیرساختهای آمریکایی وابسته هستند. جایگزینی سریع این خدمات، نهتنها دشوار، بلکه میتواند رقابتپذیری صنایع اروپایی را تضعیف کند.
در این میان، مالیات بر خدمات دیجیتال بهعنوان ابزاری میانه مطرح است. سیاستی که پیشتر توسط کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا اجرا شده و خشم واشنگتن را برانگیخته است. از دید ترامپ، این مالیاتها تبعیضآمیز و ضدآمریکایی هستند، اما برای اروپا راهی کمهزینهتر برای اعمال فشار به حساب میآیند.
پاشنه آشیل بروکسل
هرچند اروپا از نظر اقتصادی قدرتمند است، اما توان تبدیل این قدرت به یک اقدام سیاسی منسجم، همواره محل تردید بوده است. تصمیمگیریهای پیچیده، اختلاف منافع میان کشورهای عضو و روندهای طولانی بروکراتیک، سرعت و قاطعیت واکنش اتحادیه را کاهش میدهد.
نمونه آن، تعویق تصویب توافق تجاری با کشورهای آمریکای جنوبی است. تصمیمی که حتی در داخل اروپا نیز بهعنوان نوعی گل به خودی توصیف شد. این تردیدها، از نگاه واشنگتن، نشانه ضعف است و ترامپ بارها بر همین تصویر دست گذاشته است.
پیامدهای فراتر از دو سوی آتلانتیک
چنانچه اشاره شد، تنش میان آمریکا و اروپا صرفاً یک اختلاف دوجانبه نیست بلکه پیامدهایی جهانی دارد. تضعیف روابط فراآتلانتیک، نظم اقتصادی مبتنی بر قواعد را بیش از پیش فرسوده میکند و فضا را برای قدرتهایی مانند چین بازتر میسازد.
کشورهای در حال توسعه نیز از این وضعیت متأثر میشوند. زیرا بیثباتی در تجارت و سرمایهگذاری جهانی، جریان سرمایه، قیمت انرژی و دسترسی به فناوری را دستخوش نوسان میکند. در چنین شرایطی، هرگونه تشدید تنش میتواند به دومینوی بیاعتمادی در نظام اقتصاد جهانی منجر شود.
آیندهای پرابهام
به نظر میرسد که اروپا اکنون در نقطهای حساس ایستاده است. از یک سو اتحادیه اروپا تمایل به نمایش قدرت دارد، اما از سوی دیگر هراس دارد که این نمایش به خودش آسیب برساند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که واکنشهای احساسی و شتابزده، میتواند هزینههای بلندمدت داشته باشد.
با این حال، از نظر مقامات اروپایی نادیده گرفتن تغییر ماهیت روابط با آمریکا نیز دیگر ممکن نیست. دوران اتکای کامل به شراکت بدیهی به پایان رسیده و اروپا ناگزیر است راهبردی واقعگرایانهتر، مستقلتر و در عین حال حسابشدهتر در قبال واشنگتن اتخاذ کند.
در نهایت، آنچه در بروکسل تصمیمگیری میشود، نهتنها آینده روابط آمریکا و اروپا، بلکه شکل قدرت اقتصادی و سیاسی جهان در سالهای پیش رو را رقم خواهد زد. جهانی که بیش از هر زمان دیگری، به ثبات و پیشبینیپذیری نیاز دارد، اما کمتر از همیشه از آن برخوردار است.





