مثقال طلا
وی ایکس اکستریم
کیان.
x
فونیکس
بلوبانک
منطه
ریماا
۲۸ / بهمن / ۱۴۰۴ ۱۸:۵۶

جزئیات کوچ اولین فرمانده سپاه به پاکستان/ «گفتند یا سفارت را بپذیر یا زندان برو!»

جزئیات کوچ اولین فرمانده سپاه به پاکستان/ «گفتند یا سفارت را بپذیر یا زندان برو!»

عباس آقازمانی، مشهور به «ابوشریف»، از چهره‌های شاخص و نخستین فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، امروز در ۸۶ سالگی همچنان نامی بحث‌برانگیز در تاریخ سیاسی معاصر ایران است؛ مردی که از مبارزه مسلحانه در اردوگاه‌های الفتح تا حضور در جبهه‌های غرب کشور و سپس سفارت ایران در پاکستان را تجربه کرد. او می‌گوید زمانی که قصد داشت پس از کناره‌گیری به شغل معلمی بازگردد، به او گفته شد «یا سفارت را بپذیر یا زندان برو».

کد خبر: ۲۱۲۰۷۲۸
a market

به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از خبرآنلاین ، ابوشریف با نام اصلی عباس آقازمانی، متولد سال ۱۳۱۸ در محله مولوی تهران و دارای اصالت خمینی‌شهری است. او در خانواده‌ای مذهبی و نیمه‌متمول رشد کرد؛ پدری نجار-معمار داشت و از کودکی در بازار تهران کار می‌کرد. تحصیل در دبیرستان تمدن و سپس ورود به دانشسرای تعلیمات دینی در سال ۱۳۳۹، مسیر زندگی او را به سمت آموزش و فعالیت‌های مذهبی سوق داد.

ورود جدی او به سیاست به سال ۱۳۴۲ بازمی‌گردد؛ زمانی که با عباس دوزدوزانی آشنا شد و به حزب ملل اسلامی پیوست. این تشکل در مهر ۱۳۴۴ توسط ساواک کشف شد و اعضایش از جمله آقازمانی دستگیر شدند. او دو سال را در زندان‌های عشرت‌آباد، شهربانی و جمشیدیه گذراند. پس از آزادی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌های زبان عربی و حقوق ادامه داد و در این دوره از شاگردان مهدی بازرگان بود.

از حزب‌الله تا اردوگاه‌های الفتح؛ تولد «ابوشریف»

در سال ۱۳۴۶، او به همراه چهره‌هایی چون جواد منصوری و احمد احمد، گروهی با عنوان «حزب‌الله» را پایه‌گذاری کرد. اما اختلاف بر سر ادغام با سازمان مجاهدین خلق ایران باعث جدایی او شد. آقازمانی راه لبنان را در پیش گرفت و در اردوگاه‌های الفتح آموزش نظامی دید؛ جایی که بعدها خود به مربی نظامی تبدیل شد و تجربه نبرد مستقیم با اسرائیل را به دست آورد.

در همین دوران زندگی مخفیانه، لقب «ابوشریف» را برای خود برگزید. او علاوه بر فعالیت سیاسی و نظامی، به ورزش‌هایی چون کشتی، شنا و کوهنوردی نیز می‌پرداخت و به چند زبان از جمله عربی، انگلیسی، آلمانی، ترکی استانبولی، اردو و پشتو مسلط شد.

همسرش فاطمه مهدوی نجم‌آباد در سال‌های غیبت او بارها توسط ساواک بازجویی شد و پنج فرزندشان را به‌تنهایی بزرگ کرد؛ بخشی کمتر گفته‌شده از زندگی پرتنش این چهره سیاسی.

انقلاب، فرماندهی و اختلاف نظرها

پس از پیروزی انقلاب، ابوشریف در زمره نخستین فرماندهان سپاه قرار گرفت و مدتی نیز در مناطق عملیاتی کردستان نقش‌آفرین بود. او بعدها از فرماندهی استعفا داد و به عنوان نماینده شورای عالی دفاع در غرب کشور، مسئول هماهنگی نیروهای ارتش، سپاه و بسیج شد.

با این حال، اختلاف نظرها از همین مقطع آغاز شد. او از منتقدان ادامه جنگ بود و حاضر نشد به دسته‌بندی‌های سیاسی رایج بپیوندد. دعوت برای عضویت در حزب جمهوری اسلامی را نپذیرفت و حتی پیشنهاد مسئولیت از سوی چهره‌هایی چون اکبر هاشمی رفسنجانی را نیز رد کرد. پاسخ او صریح بود: «مسئولیتی را می‌پذیرم که در آن دعوا و جنگ قدرت نباشد»؛ پاسخی که با این جمله مواجه شد: «ما چنین مسئولیتی در نظام نداریم!»

«یا سفارت یا زندان»؛ کوچ ناخواسته به پاکستان

پس از استعفا از نمایندگی شورای عالی دفاع، ابوشریف تصمیم گرفت به حرفه اصلی خود یعنی معلمی بازگردد. اما به گفته خودش، اطرافیان این تصمیم را به صلاح نظام ندانستند. او روایت می‌کند که در نهایت یکی از دوستانش با صراحت به او گفت: «یا سفارت را بپذیر یا زندان برو؛ چون ممکن است دوباره تشکیلاتی راه بیندازی.»

ابوشریف که تمایلی به فعالیت دیپلماتیک نداشت، نزد امام رفت و مخالفت خود را اعلام کرد. به گفته او، امام با مهربانی به شانه‌اش زد و گفت: «پسرم، سفارت برای تو خوب است، برو.»

در سال ۱۳۶۰ به عنوان کاردار ایران در پاکستان منصوب شد و در فروردین ۱۳۶۱ به مقام سفیر ارتقا یافت. هرچند گفته می‌شود ابتدا سفارت آلمان به او پیشنهاد شده بود، اما در نهایت راهی اسلام‌آباد شد؛ کشوری که پیش‌تر نیز در دوران فرار از ساواک مدتی در آن اقامت داشت.

افغانستان، طالبان و بازگشت به ایران

پس از پایان مأموریت دیپلماتیک، با وجود پیشنهاد ادامه حضور در کشوری دیگر، به ایران بازگشت و نماینده آیت‌الله منتظری در شورای عالی افغانستان شد. مدتی بعد به دلیل برخی حوادث، به کشاورزی در اطراف تهران روی آورد؛ اما تحولات افغانستان او را بار دیگر راهی منطقه کرد.

در جریان سقوط دولت نجیب‌الله، به عنوان مشاور در کاخ نخست‌وزیری افغانستان کنار حکمتیار حضور یافت و با چهره‌هایی چون ربانی و شهید مزاری همکاری داشت. با قدرت‌گیری طالبان، ناچار شد با تغییر چهره از افغانستان خارج شود و به پاکستان بازگردد.

در سال‌های بعد، شایعات و روایت‌های ضدونقیضی درباره او منتشر شد که بسیاری از آن‌ها هرگز تأیید نشد.

او در سال ۱۳۹۱ به ایران بازگشت و با برخی مقامات و مستندسازان دیدار کرد؛ حضوری که به بسیاری از گمانه‌زنی‌ها پایان داد.

زندگی امروز در اسلام‌آباد

ابوشریف که در دهه پنجاه به دلیل تسلط بر فقه شیعه و اهل سنت، مدتی نایب امام جماعت مسجد اموی دمشق بود، اکنون سال‌هاست در اسلام‌آباد زندگی می‌کند و به فعالیت‌های علمی و دینی مشغول است.

سرگذشت او، روایت مردی است که از بازار تهران به زندان‌های ساواک، از اردوگاه‌های الفتح به فرماندهی سپاه، و از میدان جنگ به سفارت و سپس تبعیدی خودخواسته در پاکستان رسید؛ مسیری پرپیچ‌وخم که همچنان بخشی از تاریخ پرمناقشه سال‌های نخست انقلاب را بازتاب می‌دهد.

ارسال نظرات