بازدارندگی یا دیپلماسی؟ | پشتپرده لغو حمله آمریکا و اسرائیل به ایران
اقتصاد آنلاین : دونالد ترامپ یک بار دیگر تهدید بزرگ خود را به تعویق انداخت. اما آیا مذاکرات بختی برای پیروزی دارد یا همچنان دورهای طولانی از تنش در پیش خواهد بود؟
اقتصادآنلاین، گروه سیاسی: دوباره در واپسین لحظات و در حالی که منطقه در آستانه پرتگاه قرار گرفته بود، دونالد ترامپ حمله به ایران را لغو کرد. حملهای که گفته میشد با هدف بمباران زیرساختهای انرژی و غیرنظامی ایران و احتمالا با مشارکت اسرائیل انجام میشد.
البته این اولین بار نیست که ترامپ تهدید بزرگ خود را عملی نمیکند و شاید آخرین بار هم نباشد. اما این بار، گویا میانجی اصلی عربستان سعودی بوده. کشوری که از حمله متقابل ایران به زیرساختهای انرژی در منطقه هراس دارد و گویا ولیعهد آن به ترامپ گفته که از جنگ گسترده اجتناب کند. البته همه کشورهای عربی چنین نظری ندارند و برخی از آنها در کنار اسرائیل خواهان افزایش تنش هستند.
دو روایت از لغو حمله
با لغو حمله، دوباره تفاوت روایتی در تهران و واشنگتن شکل گرفته است. رئیسجمهور آمریکا مدعی شد این تصمیم پس از درخواست ایران و چند کشور منطقه و بهدلیل شکلگیری «چارچوب یک توافق» اتخاذ شده؛ توافقی که به گفته او شامل بازگشایی کامل تنگه هرمز و پایان تهدید هستهای ایران خواهد بود.
اما تقریباً همزمان، تهران روایت کاملاً متفاوتی ارائه داد. با این تفاوت که تاکنون مقامات رسمی درباره اظهارنظر ترامپ چیزی نگفتهاند. اا منابع نزدیک به تیم مذاکرهکننده هستهای و رسانههای نزدیک به حاکمیت، ادعای درخواست ایران برای توقف حملات و نیز هرگونه توافق درباره بازگشایی تنگه هرمز را رد کردند و آن را «دروغ» و بخشی از جنگ روانی واشنگتن دانستند. این تضاد آشکار، پرسشی مهم را مطرح کرده که اگر توافقی قطعی وجود ندارد، چه عاملی آمریکا را در واپسین لحظات از اجرای حمله منصرف کرد؟
هراس از جنگ زیرساختی
فراتر از روایتهای ضدونقیض، بسیاری از نشانهها حاکی از آن است که محاسبات راهبردی واشنگتن تغییر کرده بود. در هفتههای گذشته، مقامهای ایرانی بارها هشدار داده بودند که هرگونه حمله گسترده آمریکا یا اسرائیل تنها به خاک ایران محدود نخواهد ماند. مقامات ایرانی تاکید داشتند که در صورت گسترش جنگ، زیرساختهای انرژی، پایگاههای نظامی آمریکا و مسیرهای حیاتی صادرات نفت در سراسر منطقه میتوانند به میدان نبرد تبدیل شوند.
همزمان با نزدیکشدن موعد تهدید تراپ، تماسهای فشرده دیپلماتیک میان ایران، عربستان، قطر، ترکیه و پاکستان نیز شدت گرفت. برخی گزارشها حاکی از آن است که ریاض احتمالاً ترامپ را به بررسی گزینههای دیپلماتیک تشویق کرده است. موضوعی که با افزایش فعالیت میانجیگران قطری و پاکستانی نیز همزمان شد.
این تحرکات نشان میدهد نگرانی اصلی احتمال تبدیل شدن حمله آمریکا به جنگی منطقهای است که این بار زیرساختهای غیرنظامی را با خطر ویرانی روبهرو میکند و مهار آن از توان همه بازیگران خارج شود.
بازار متلاطم انرژی
یکی از مهمترین متغیرهای این بحران، انرژی است. تنگه هرمز همچنان شاهراه انتقال بخش بزرگی از نفت جهان محسوب میشود و هرگونه اختلال در آن میتواند قیمت انرژی را بهسرعت افزایش دهد. اتفاقی که نهتنها اقتصادهای آسیایی و اروپایی بلکه خود آمریکا را نیز تحت فشار قرار میدهد. در چنین شرایطی، حمله به ایران مساوی با حمله به زیرساختهای نفتی کشورهای عربی و خطوط کشتیرانی و پایگاههای آمریکا در خلیج فارس است. برای واشنگتن، این سناریو بهویژه در شرایط شکننده اقتصاد جهانی، هزینهای بسیار فراتر از دستاوردهای احتمالی یک عملیات نظامی داشت و میتواند بازار انرژی برای چند سال دستخوش بحران کند.
اسرائیل طرفدار فروپاشی منطقهای
در مقابل کشورهای منطقه، اسرائیل همچنان از اصلیترین حامیان تشدید فشار نظامی بر ایران به شمار میرود. البته برخی گزارشها نیز تایید میکند که امارات نیز از آمریکا خواسته تا بر ایران سختتر بگیرد.
از نگاه تلآویو، هرگونه توافقی که بدون کاهش محسوس توان نظامی و هستهای ایران حاصل شود، تنها فرصتی برای بازسازی ظرفیتهای تهران خواهد بود. به همین دلیل، اسرائیل طی ماههای اخیر تلاش کرده آمریکا را به اتخاذ گزینههای سختتر، از جمله حمله مستقیم به زیرساختهای راهبردی ایران، ترغیب کند.
اما این اهداف الزاماً با اولویتهای واشنگتن یکسان نیست. برای آمریکا، جلوگیری از ورود به جنگی طولانی و پرهزینه اهمیت بیشتری دارد، در حالی که اسرائیل نابودی یا تضعیف حداکثری توان ایران را یک هدف امنیتی بلندمدت میبیند و حتی ویرانی زیرساختهای منطقه و ورود ایرانی و کشورهای حاشیه خلیج فارس به دورهای از بیثباتی و بحران را به سود خود میبیند.
برنده فروپاشی منطقهای چه کسی است؟
به نظر میرسد هیچ بازیگری جز اسرائیل از جنگ زیرساختها سود نخواهد برد. برخی تحلیلگران معتقدند اسرائیل در فضایی که کشورهای رقیب با بحرانهای امنیتی و اقتصادی گسترده روبهرو شوند، آزادی عمل بیشتری برای پیگیری اهداف امنیتی خود پیدا میکند و تمرکز بازیگران منطقه از مسئله فلسطین به مدیریت بحرانهای داخلی منتقل میشود.
در مقابل، منتقدان این نگاه هشدار میدهند که فروپاشی امنیت منطقه میتواند پیامدهایی غیرقابل پیشبینی برای همه بازیگران، از جمله خود اسرائیل، ایجاد کند. از اختلال در تجارت جهانی گرفته تا افزایش حملات گروههای نیابتی و ورود بازیگران جدید به بحران.
آنچه مسلم است این است که واشنگتن بیش از تلآویو نگران هزینههای یک جنگ فراگیر زیرساختی است. جنگی که میتواند آمریکا را دوباره درگیر بحرانی طولانی در خاورمیانه کند.
پنجرهای کوچک برای دیپلماسی
یادداشت تفاهم هنوز روی میز است اما گفته میشود که ایران در حال بررسی پیشنهاد جدیدی از سوی میانجیگران و آمریکا است. در چنین شرایطی، از یک سو، کانالهای دیپلماتیک همچنان فعال هستند و میانجیها نسبت به ازسرگیری مذاکرات خوشبین، اما محتاط هستند. از سوی دیگر، تهران تأکید دارد که نیروهای مسلح در بالاترین سطح آمادگی قرار دارند و هرگونه اقدام نظامی با پاسخ قاطع روبهرو خواهد شد.
همین دوگانگی نشان میدهد بحران هنوز پایان نیافته است و فقط از لبه پرتگاه فاصله گرفته است؛ بنابراین لغو حمله آمریکا را نمیتوان صرفاً نشانه پیروزی دیپلماسی یا موفقیت بازدارندگی دانست. احتمالاً این تصمیم حاصل همزمان چند عامل بوده است؛ افزایش هزینههای اقتصادی جنگ، نگرانی از واکنش زنجیرهای ایران در سراسر منطقه، فشار متحدان عرب برای جلوگیری از درگیری و باقی ماندن روزنهای برای مذاکره.
اکنون پرسش اصلی این است که این توقف آغاز یک مسیر سیاسی جدید خواهد بود یا تنها وقفهای کوتاه پیش از بحرانی بزرگتر. تا اینجا، به نظر میرسد که هیچ طرفی خواهان یک جنگ گسترده زیرساختی نیست. چراکه چنین جنگی میتواند ایران، آمریکا و خاورمیانه وارد دورهای فرسایشی از بحران و بیثباتی کند.