بررسی روانشناسی رهبران؛

سون تزو و جنگ آمریکا و ایران | آیا فشار حداکثری بازدارندگی را تضعیف می‌کند؟

ایران و آمریکا

اقتصاد‌آنلاین: همزمان با بررسی فشار نظامی، دیپلماسی و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز، واشنگتن ممکن است از مسئله‌ای مهم‌تر غافل مانده باشد: اینکه رهبران ایران محیط راهبردی را چگونه می‌بینند و آیا فشار آمریکا، بازدارندگی را تقویت می‌کند یا به تشدید تنش می‌انجامد.

گروه سیاسی؛ آمریکا همچنان در حال بررسی فشار نظامی، تلاش‌های دیپلماتیک و تضمین آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز است، اما ممکن است از رویکردی راهبردی‌تر و مهم‌تر در قبال جنگ با ایران غافل مانده باشد.

اندیشکده آمریکایی «G.M.F» در گزارشی به این موضوع پرداخت. در این گزارش آمده است: 

رئیس‌جمهوری آمریکا، دونالد ترامپ، اخیراً دیپلماسی ازسرگرفته‌شده را «آخرین فرصت» ایران توصیف کرد و هشدار داد که در صورت شکست مذاکرات، پیامد‌های شدیدی در انتظار تهران خواهد بود. ایران نیز در واکنش، اساساً انجام چنین مذاکراتی را انکار کرد.

در همین حال، بحثی آشنا همچنان ادامه دارد: آیا بازدارندگی کارآمد است؟

این پرسش مهمی است، اما نقطه مناسبی برای آغاز بحث نیست. در عوض، سیاستگذاران ابتدا باید پرسشی بنیادی‌تر را مطرح کنند: تهران محیط راهبردی پیرامون خود را چگونه درک می‌کند و آیا رویداد‌های اخیر این برداشت را به‌طور اساسی تغییر داده‌اند؟

«زمین مرگ» و تغییر محاسبات راهبردی

بیش از ۲۵۰۰ سال پیش، سون‌ تزو بینشی مطرح کرد که همچنان ارتباط قابل‌توجهی با شرایط امروز دارد: «ارتش خود را در زمین مرگ قرار دهید تا زنده بماند؛ آن را در تنگنای ناامیدی فرو ببرید تا با ایمنی بیرون آید.» منظور او این نبود که ارتش‌های گرفتار در محاصره قدرتمندتر می‌شوند؛ بلکه منظور این بود که رهبرانی که باور دارند هیچ راه قابل‌قبولی برای عقب‌نشینی ندارند، تصمیم‌گیری را از منظری کاملاً متفاوت انجام می‌دهند. خطراتی که زمانی غیرقابل‌قبول تلقی می‌شدند، ممکن است در مقایسه با گزینه جایگزین، ترجیح‌دادنی به نظر برسند.

نظریه مدرن بازدارندگی بر یک اصل ساده استوار است: هزینه‌های تجاوز را آن‌قدر افزایش دهید که از منافع آن بیشتر شود. برتری نظامی، تحریم‌های اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و تهدید‌های معتبر برای تغییر رفتار طرف مقابل طراحی شده‌اند. معمولاً نیز موفق می‌شوند. اما بازدارندگی به همان اندازه که به توانمندی‌ها وابسته است، به روان‌شناسی نیز بستگی دارد. هزینه‌ها تنها زمانی اهمیت دارند که برداشت طرف مقابل از آنچه در معرض خطر است را تغییر دهند.

اگر رهبرانی مانند رهبران ایران به این نتیجه برسند که شکست، بقای حکومت یا حتی شاید خودِ کشور را تهدید می‌کند، محاسبات آنها تغییر خواهد کرد. اقداماتی که از دید ناظران خارجی غیرمنطقی به نظر می‌رسند، ممکن است برای کسانی که معتقدند هیچ مسیر قابل‌قبولی برای عقب‌نشینی ندارند، کاملاً منطقی باشند.

سون تزو این وضعیت را «زمین مرگ» می‌نامید. اینکه آیا ایران به چنین نقطه‌ای رسیده است یا نه، همچنان پرسشی بی‌پاسخ است، اما سیاستگذاران باید پیش از برداشتن گام بعدی در نردبان تشدید تنش، به این پرسش پاسخ دهند. طرف مقابلی که باور دارد وارد تنگنا‌های راهبردی مورد اشاره سون تزو شده است، اغلب از تمام ظرفیت‌های در اختیار خود استفاده خواهد کرد و تلاش می‌کند هر جا که همچنان اهرم فشاری در اختیار دارد، هزینه‌هایی تحمیل کند؛ نه اینکه واکنش خود را صرفاً به میدان نبرد فوری محدود سازد. چالش راهبردی دیگر صرفاً تحمیل هزینه نیست؛ بلکه اطمینان از این است که این هزینه‌ها طرف مقابل را متقاعد نکند که تشدید تنش، کم‌بدترین گزینه پیش روی اوست.

دیپلماسی و قدرت نظامی؛ دو ابزار مکمل

بحران کنونی در خاورمیانه همچنین درس دیگری از راهبردپردازان کلاسیک را آشکار می‌کند: دیپلماسی و قدرت نظامی به‌ندرت انتخاب‌هایی متضاد هستند. تهران میان مذاکره، تکذیب، حملات نیرو‌های نیابتی و رویارویی مجدد در نوسان بوده است. بسیاری از ناظران این تحولات را نشانه بی‌ثباتی و تناقض در رفتار ایران می‌دانند. راهبردپردازان کلاسیک، اما، آنها را صرفاً بخشی از کشورداری می‌دانستند.

سون تزو بر شکل‌دادن به برداشت‌های طرف مقابل تأکید داشت، نه صرفاً نابود کردن نیرو‌های او. در راهبرد کلاسیک، فریب اقدامی ناپسند یا غیرشرافتمندانه تلقی نمی‌شد؛ بلکه اغلب ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بود. کائوتیلیا، دیپلماسی، اطلاعات، ائتلاف‌ها، فشار اقتصادی و قدرت نظامی را ابزار‌هایی مکمل برای کشورداری می‌دانست؛ در حالی که خودِ مذاکرات نیز می‌توانست به ابزاری برای خریدن زمان، شکل‌دادن به برداشت‌ها یا بهبود موقعیت راهبردی تبدیل شود. ماکیاولی نیز به همین ترتیب استدلال می‌کرد کشور‌هایی که با تهدید‌هایی مواجه هستند که آنها را موجودیتی و حیاتی تلقی می‌کنند، بر اساس ضرورت عمل می‌کنند، نه بر مبنای انتظارات آرمان‌گرایانه.

تنگه هرمز؛ بحران جغرافیایی و روانی

تناقض ماجرا به‌سختی قابل چشم‌پوشی است. واشنگتن بر باز نگه داشتن تنگه هرمز تمرکز کرده است. این کشور باید به همان اندازه به پرهیز از تنگنا‌های راهبردی مورد اشاره سون تزو توجه کند؛ تنگنا‌هایی که طرف مقابل را متقاعد می‌کنند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. اولی یک گلوگاه جغرافیایی است. دومی یک گلوگاه روانی. اولی را می‌توان با قدرت نظامی تأمین کرد؛ اما دومی ممکن است تعیین کند که بازدارندگی موفق می‌شود یا شکست می‌خورد.

اکنون پرسش این نیست که آیا قدرت نظامی آمریکا همچنان برتری چشمگیری دارد یا تحریم‌ها هزینه‌های معناداری تحمیل می‌کنند. بدون تردید، هر دو چنین هستند. پرسش مهم‌تر این است که آیا سیاستگذاران آمریکایی به‌درستی ارزیابی کرده‌اند که رهبران ایران اقدامات آمریکا را چگونه تفسیر می‌کنند و در نتیجه چگونه به آنها واکنش نشان می‌دهند. اگر تهران به این نتیجه برسد که بقای حکومت در معرض خطر است، فشاری که با هدف تقویت بازدارندگی طراحی شده است، ممکن است در عوض همان عزم و اراده‌ای را تقویت کند که قصد دارد تضعیفش کند.

x